
بررسی بازی The Blood of Dawnwalker
The Blood of Dawnwalker، ساخته استودیوی Rebel Wolves و با حضور برخی از سازندگان سابق The Witcher 3، نقشآفرینی اکشن سومشخصی است که بازیکن را در نقش کوئن اهل لاسلیا قرار میدهد؛ شخصیتی که همزمان به خونآشامی مبتلا و وارد دنیای جادوگری میشود. تراویس نورتاپ، نویسنده ، این بازی را یکی از بهترین نقشآفرینیهای جهانباز امسال توصیف کرده و امتیاز ۹ از ۱۰ همراه با نشان Editors' Choice به آن داده است.
مهمترین ویژگی بازی، چرخه شبوروز آن است؛ بازیکن روزها بهشکل انسانی با جادو میجنگد و شبها به موجودی خونآشام با قابلیتهای حرکتی و رزمی کاملاً متفاوت تبدیل میشود. این چرخه بازیکن را ملزم به مدیریت همزمان دو ست کامل از تجهیزات و تواناییها میکند و باعث میشود مبارزات و کاوش دنیا هرگز تکراری نشوند.
یکی دیگر از نقاط قوت اصلی بازی، مکانیک زمان محدود است؛ پس از فصل ابتدایی داستان، بازیکن تنها ۳۰ روز فرصت دارد تا مأموریت اصلی خود را به پایان برساند و هر کاری، از خرید مهارت گرفته تا کمک به شخصیتهای فرعی، هزینهای زمانی دارد. این محدودیت بازیکن را مجبور به گرفتن تصمیمهای سخت میکند و باعث میشود پایانهای داستان بسته به انتخابها کاملاً متفاوت باشند.
مبارزات بازی از سیستم پری جهتدار مشابه For Honor استفاده میکند که منحنی یادگیری نسبتاً تندی دارد، هرچند مشکلاتی مثل قفلکردن ناپایدار روی هدف و دوربین مشکلساز هم در بررسی گزارش شدهاند. از نظر فنی، نسخه استاندارد پلیاستیشن ۵ باگهای جدی نداشته و تنها با نوسانات جزئی نرخ فریم و بافتهای تار مواجه بوده است.
در جمعبندی، The Blood of Dawnwalker بهخاطر شخصیتپردازی قوی، چرخه شبوروز خلاقانه و پایانهای متعدد، بهعنوان یکی از بهترین بازیهای خونآشامی و نقشآفرینیهای داستانمحور سال معرفی شده است.
بررسی بازی The Blood of Dawnwalker
از همان زمانی که در The Elder Scrolls III: Morrowind به بیماری Porphyric Hemophilia مبتلا شدم یا در Vampire: The Masquerade – Bloodlines در خیابانهای لسآنجلس دست به هر کاری زدم، منتظر یک نقشآفرینی جهانباز درباره خونآشامها بودم که واقعاً بتوانم در آن غرق شوم. با وجود تلاشهای زیاد در این سالها، هیچ بازیای این تشنگی طولانیمدت را برطرف نکرده بود. اما با The Blood of Dawnwalker، نقشآفرینیای که شباهت زیادی به The Witcher 3: Wild Hunt دارد و توسط برخی از سازندگان سابق همان بازی ساخته شده، این جستوجو بالاخره به پایان رسیده است. این بازی نهتنها فانتزی خونآشامی را به سطح تازهای میبرد، بلکه راهحلهای هوشمندانهای برای برخی محدودیتهای آزاردهنده این ژانر (مثل مجبور بودن به دوری از نور) پیدا کرده و ایدههای جالب دیگری هم به بازی اضافه کرده است.
The Blood of Dawnwalker یک نقشآفرینی اکشن سومشخص است که بازیکن را در نقش قهرمانی با موهای بلند و زخمهای صورت قرار میدهد که دیگر یک انسان کامل نیست و با شمشیر و جادو در دنیایی فانتزی و خشن با هیولاها میجنگد. بازیکن در نقش کوئن اهل لاسلیا (Coen of Laslea) قرار میگیرد؛ شهری که به تصرف خونآشامها درمیآید و پس از یک رشته اتفاق ناگوار، همان روز هم به ویروس خونآشامی مبتلا میشود و هم شروع به آموختن هنر تاریک جادوگری میکند. در ادامه، او سفری حدوداً ۴۰ ساعته برای انتقام از این خونآشامهای شرور آغاز میکند و از تواناییهای ویژه خود بهعنوان یک «داونواکر» (Dawnwalker) - موجودی که شبها تمام قدرتها و ضعفهای یک خونآشام را دارد اما روزها انسان است - برای نجات دره Vale Sangora از چنگ شرارت استفاده میکند.
در این مقاله, بازی را در فهرست بهترین نقشآفرینیهای جهانباز امسال قرار داده و تأکید میکند با وجود پیشزمینه نسبتاً ساده داستان، Dawnwalker در روایت آن بسیار قدرتمند عمل میکند؛ شخصیتهایی بسیار خوب نوشتهشده، جهانی پر از رمز و راز که هرگز فرصت کشف کامل آنها را در زمان محدود بازی پیدا نمیکنید، و استدلالهای عجیب اما تأثیرگذاری برای اینکه شاید واقعاً باید خونآشامها حکومت دنیا را در دست بگیرند. آنکا (Anca)، جادوگر مهربان با گذشتهای غمانگیز که وقتش را میان آموزش لاتین و جادو به قهرمان و دلبری آشکار از او تقسیم میکند، از همان ابتدا توجه بازیکن را جلب میکند. کریک (Crake)، رهبر شورشیان که در مسیر هدفش گاهی بیرحمانه عمل میکند، و لاکرا (Lacra)، یک خونآشام متحد که بهراحتی مرتکب جنایات جنگی میشود، با وجود دردسرساز بودن، دل بازیکن را میبرند. حتی شخصیتهای منفی اصلی مثل برنسیس (Brencis) که رویای دنیایی تحت حکومت خونآشامها را در سر دارد، و آمبروس (Ambrus)، سربازی که از بههمریختن سلسلهمراتب اشرافیت لذت میبرد، شخصیتهایی بهشدت جذاب هستند.
چرخه شب و روز؛ بهترین ایده Dawnwalker
بهترین و منحصربهفردترین ویژگی Dawnwalker، بهطرز مناسبی برای بازیای درباره خونآشامها، چرخه شب و روز و مکانیکهای زمانی ساختهشده حول آن است. بهعنوان انسانی که روزها جادو میکند و شبها به هیولایی خونآشام تبدیل میشود، تقریباً هر کاری که انجام میدهید بسته به زمان روز تغییر میکند. برای نمونه، در شکل انسانی، برای درمان خود غذا و دارو مصرف میکنید، با شمشیر و طلسمهای جادوگری میجنگید و بهشکل معمول با دویدن، پریدن و بالارفتن جابهجا میشوید. اما در شکل خونآشامی، غذا و دارو کاملاً بیفایده میشوند و سلامتیتان فقط با نوشیدن خون بازمیگردد؛ در این حالت عمدتاً با چنگالهای برهنه میجنگید و مجموعهای از قابلیتهای حرکتی جدید به دست میآورید، از جمله تلهپورت بهشکل ابری از دود، راهرفتن روی دیوار و سقف مثل یک موجود ترسناک، و حتی تبدیلشدن به گرگ.
«بهترین ایده Dawnwalker همین چرخه منحصربهفرد شبوروز و مکانیکهای زمانی آن است.»
این یعنی بهجای ساختن یک ست تجهیزات، سلاح، مصرفی و توانایی، بازیکن باید دو مجموعه کاملاً جدا را همزمان مدیریت کند، که برای ذهنی که عاشق آمار و ارقام است فرصت دوچندانی برای شخصیسازی فراهم میکند. ست خونآشامی، ترکیبی وحشتناک در میدان نبرد بود که تمام تواناییهایش حول تغذیه از دشمنان برای بازیابی مداوم سلامتی میچرخید، و تمرکز روی آیتمهایی بود که آسیب چنگال را افزایش میدادند تا شخصیت به موجودی تقریباً غیرقابلکشتن تبدیل شود. در مقابل، ست انسانی عمدتاً به طلسمهای پرریسک و پرپاداش متکی بود که مجموعهای از افکتهای وضعیت منفی روی دشمنان میگذاشتند، اما هزینهاش کاهش نیروی حیاتی خود شخصیت و آسیبپذیرتر شدن او بود. این دو سبک کاملاً متفاوت باعث میشد در طول نبردها همیشه هوشیار و درگیر باشید. نکته جالبتر اینکه هر یک از این ستها جداگانه ذخیره میشوند و هنگام تغییر شکل بهطور خودکار جابهجا میشوند، بدون آنکه لازم باشد هر روز بهصورت دستی زره و سلاحها را تعویض کنید.
مبارزات و ماندگاری فنی بازی
بخش زیادی از حل مشکلات در دره Vale Sangora با نوک شمشیر انجام میشود، و مبارزات بازی کیفیت خوبی دارند، البته با این نکته که منحنی یادگیری نسبتاً تندی دارند که احتمالاً واکنشهای متفاوتی برمیانگیزد. مهمترین تفاوت این بازی با بیشتر نقشآفرینیهای مشابه، سیستم پری جهتدار است که باید جهت ضربه دشمن را تشخیص دهید و مطابق آن واکنش نشان دهید؛ چیزی که کمی یادآور بازی For Honor است. بلاککردن معمولی هم امکانپذیر است، اما بهخصوص در سطوح سختی بالاتر چندان کاربردی نیست، چون استقامت شخصیت را تخلیه میکند و فرصت ضدحمله لازم برای موفقیت را فراهم نمیکند.
یادگیری این سیستم بیشتر از حد انتظار زمان برد؛ ساعات اولیه بازی نسبتاً کلافهکننده بود و بارها در میانه نبردها دستوپا میزدم. اما پس از عبور از این مرحله دشوار، این سیستم نهتنها برایم لذتبخش شد، بلکه حس واقعی مهارتیافتن را هم منتقل کرد؛ حالا میتوان حتی سختترین گروههای دشمن را بدون دردسر از پا درآورد. جدا از پری، بازی از مجموعهای نسبتاً آشنا از حرکات استاندارد، مانورهای ویژه مخصوص هر سلاح و تواناییهایی با زمان بازیابی مشخص استفاده میکند که همه آنها بسته به شکل انسانی یا خونآشامی بودن شخصیت تفاوت میکنند و کمک میکنند مبارزات تکراری نشوند.
با این حال، این مبارزات چند نقطهضعف نسبتاً کوچک اما محسوس هم دارند. برای نمونه، عملکرد قفلکردن روی هدف (lock-on) بهطور مداوم مشکلساز بود و با تمرین هم بهتر نشد. دوربین هم گاهی در موقعیتهای عجیب گیر میکرد که آزاردهنده بود. تنوع دشمنان بهطور کلی خوب است، اما هیولاهای رایجتری مثل گرگها و گرازها بیش از حد در طول بازی تکرار میشوند.
«برخی فعالیتها بسته به زمانی که برای انجام آنها انتخاب میکنید، متفاوت میشوند.»
بسیاری از فعالیتهای دنیای بازی فقط در ساعات مشخصی از شبانهروز در دسترس هستند. برای نمونه، برای بالارفتن از برجهای دیدهبانی و افزودن نقاط دیدنی اطراف به نقشه، به قابلیتهای حرکتی برتر شکل خونآشامی نیاز دارید، در حالیکه آیینهای وابسته به جادوی خون فقط در شکل انسانی در دسترساند. حتی فعالیتهایی مثل بیشتر مأموریتهای فرعی که در هر دو شکل قابل انجاماند، بسته به شکلی که انتخاب میکنید نتیجه کاملاً متفاوتی میدهند. برخی شخصیتها در شکل خونآشامی کمتر به بازیکن اعتماد میکنند، و برخی مناطق در شکل انسانی قابلدسترس نیستند. اگر بازیکن اوضاع را بههم بریزد، ممکن است شخصیتش در حالت تشنگی شدید به خون، یک شخصیت مهم داستان را از بین ببرد.
زمان بهعنوان یک منبع محدود
جالبترین جنبه چرخه شبوروز The Blood of Dawnwalker این است که گذر زمان را مستقیماً به کارهایی که انجام میدهید گره میزند و مقدار زمانی محدود برای تکمیل مأموریت اصلی در اختیار بازیکن قرار میدهد. پس از پایان فصل ابتدایی داستان، دقیقاً ۳۰ روز فرصت دارید تا به حکومت برنسیس پایان دهید، و این مهلت بهشکل استرسزایی اجرا میشود، چون تقریباً هر کاری هزینهای زمانی دارد. تایمر شمارش معکوسی در کار نیست؛ در واقع میتوانید بدون آنکه زمان بگذرد، آزادانه دنیا را کاوش کنید یا فقط بیکار بایستید. در عوض، زمان بهعنوان یک منبع در نظر گرفته میشود: میخواهید سطح بعدی یک مهارت را بخرید؟ علاوه بر امتیازهای مهارت لازم، باید هزینه بسیار گرانتری هم بپردازید، یعنی ساعتهایی که صرف تمرین آن مهارت میشود. میخواهید به آن پیرمرد در مشکل کوچکش کمک کنید چون در نقش یک آدم خوب بازی میکنید؟ بسیار خب! اما این یعنی یک بخش کمتر از زمانی که برای تکمیل یک مأموریت فرعی مهمتر در اختیار دارید.
در ابتدا تصور میکردم این محدودیت آزاردهنده باشد، چون معمولاً دوست دارم وقت بگذارم و همه چیز را در این نوع بازیهای جهانباز کامل کنم؛ اما خیلی زود متوجه شدم که در نظر گرفتن زمان بهعنوان یک ارز تقریباً همهچیز را در Dawnwalker بهتر میکند. هرچقدر هم تلاش کنید، زمان کافی برای تکمیل همه مأموریتهای فرعی، خرید همه مهارتها یا بستن همه گرههای داستان به شکل دلخواه نخواهید داشت؛ این یعنی مجبور میشوید مصالحه کنید، انتخاب کنید کدام نبرد اهمیت بیشتری دارد، و تصمیمهای سخت اما تأثیرگذار زیادی بگیرید. برای نمونه، در ابتدای سفر، بازیکن با چربزبانی وارد یک اردوگاه زندانی میشود تا از یک زندانی اطلاعاتی بگیرد؛ زندانیای که در شرایط عادی حاضر بود برای نجاتش تلاش کند. اما وقتی متوجه میشود این کار سه واحد از زمان (از مجموع ۱۶ واحد در هر روز) را میگیرد، تصمیم میگیرد او را رها کند. این نوع مصالحهها در سراسر بازی تکرار میشود و بازیکن را وامیدارد تا زمان کافی برای بخشهای مهمتر کنار بگذارد؛ حسی که بهدرستی نشان میدهد چگونه تواناییهای تازه خونآشامی میتوانند در مسیر انتقام، انسانیت شخصیت را تحت تأثیر قرار دهند.
این فشار زمانی سنگین در نهایت تأثیر بزرگی هم روی نحوه پایان یافتن ماجراجویی میگذارد؛ پایانهای جایگزین فقط زمانی باز میشوند که بازیکن با شخصیتهای خاصی آشنا شده یا اقدامات مشخصی انجام داده باشد. در یک بازی، شخصیتها و بخشهایی از داستان کاملاً از دست میروند و بازیکن تا زمانی که در بازی دوم رویکرد کاملاً متفاوتی در پیش نگیرد، متوجه گستردگی آنچه از دست داده نمیشود. در یک بازی سوم و کوتاهتر، رویکرد سریع و بدون ملاقات با کسی و با کمترین سطحبندی امتحان میشود که نتیجهای کاملاً متفاوت و جالب به همراه دارد. این یکی از آن بازیهایی است که نهفقط تمایل، بلکه تقریباً نیاز به چند بار بازیکردن دارد تا همه چیزهایی که Vale Sangora برای عرضه دارد دیده شود.
وضعیت فنی بازی
یکی از نگرانیهای همیشگی درباره نقشآفرینیهای جهانباز، کیفیت عملکرد فنی و باگهای آنهاست، و خوشبختانه The Blood of Dawnwalker در سمت کمترمشکلدار این طیف قرار دارد. روی نسخه استاندارد پلیاستیشن ۵، گاهی نوسانات نرخ فریم دیده میشود، دوربین گاهی بهشکل نچندان جذابی از میان اجسام رد میشود، و گاهی جسد یک دشمن بعد از کشتهشدن از کف زمین عبور میکند؛ اما اکثر این موارد جزئی و کمتکرار بودند و هیچ کرش کامل، مأموریت خرابشده یا مشکل آزاردهنده دیگری رخ نداد. بدترین مشکلی که بهطور مکرر دیده شد، تار بودن بافت لباس شخصیتها (و گاهی جزئیات صورت) بود که گاهی بهطور آزاردهندهای واضح نمیشد. نسخهای که بررسی شده شامل حالت عملکرد ۶۰ فریم بر ثانیهای که اخیراً اعلام شده نبود، بنابراین نمیتوان درباره عملکرد بازی در آن حالت نظر داد؛ اما حالت کیفیت با ۳۰ فریم بر ثانیه هم معمولاً بهاندازه کافی خوب اجرا و نمایش داده میشد.
جمعبندی
The Blood of Dawnwalker بهعنوان محبوبترین بازی خونآشامی و یکی از بهترین نقشآفرینیهای داستانمحوری که در مدتها بازی شده، معرفی میشود. چرخه شبوروزی که بازیکن را میان شکل انسانی و خونآشامی جابهجا میکند فوقالعاده است، و محدودیتهای زمانی یکی از هیجانانگیزترین و در عین حال استرسزاترین بخشهای این ماجراجویی است. مبارزات منحنی یادگیری دارند، اما پس از تسلط، تجربهای کاملاً جذاب میشوند. در کنار داستانی پر از شخصیتهای بهیادماندنی، تصمیمهای سخت و دلخراش، و پایانهای متعددی که بعید است بازیکن همه آنها را ببیند، این بازی تا انتها بازیکن را در دام خود نگه میدارد. حتی اگر علاقه خاصی به فانتزی خونآشامی نداشته باشید، این بازی برای هر طرفدار نقشآفرینی، تجربهای است که نباید از دست بدهد.

دیدگاهها