
بررسی بازی The Sinking City 2
The Sinking City 2، ساخته استودیوی اوکراینی Frogwares، دنبالهای برای بازی ترسناک لاوکرفتی سال ۲۰۱۹ است که بازیکن را در نقش کالوین رفرتی، اشغالگری که با سیلی آخرالزمانی در شهر آرکهام روبهرو میشود، قرار میدهد. لن هافر، نویسنده ، این بازی را در بررسی خود شباهت آشکاری به سری رزیدنت اویل، بهویژه ریمیک رزیدنت اویل ۲، توصیف کرده و امتیاز ۸ از ۱۰ به آن داده است.
داستان بازی حول جستوجوی کالوین برای نجات همراهش فای میچرخد که پس از سفری به سرزمین رویاهای لاوکرفت به کما رفته است. هر یک از سه فصل بازی بازیکن را به بخش تازهای از آرکهام میبرد؛ از خیابانهای غرقشده گرفته تا بیمارستانی متروکه با یک تعقیبکننده غیرقابلکشتن، و در نهایت بازار ماهیفروشان شهر.
از نظر گیمپلی، بازی بهشدت وامدار مکانیکهای مدرن رزیدنت اویل است؛ از کمبود فشنگ و اینونتوری محدود گرفته تا پازلهای کلاسیک و سیستم دستاوردهای New Game+. با این حال، سیستم رونهای چهارسطحی و تخته کارآگاهی برای اتصال سرنخها، دو ویژگیای هستند که به بازی هویت مستقلی میبخشند.
نویسنده نبود مکانیک سلامت روان را برای یک بازی درباره اسطورهشناسی کتولو نقطهضعفی میداند و همچنین معتقد است بخشهای کارآگاهی میتوانستند چالشبرانگیزتر باشند. با این حال، فضاسازی غنی آرکهام، صداپیشگی قوی و طراحی محیطهای پرجزئیات باعث شده The Sinking City 2 تجربهای رضایتبخش برای طرفداران ترسناک بقا و آثار لاوکرفت باشد.
بررسی بازی The Sinking City 2
بعد از کمتر از پانزده دقیقه بازی با The Sinking City 2 نمیشود این حس را نادیده گرفت که این بازی، رزیدنت اویلی با کلاه فدورا است. شاید این جمله در نگاه اول کمی تحقیرآمیز بهنظر برسد، اما چون نویسنده واقعاً از نسخههای اخیر رزیدنت اویل لذت میبرد، مقایسه نسخه دنباله ترسناک لاوکرفتی استودیوی Frogwares با برخی از بهترینهای این سری - بهخصوص ریمیک رزیدنت اویل ۲ در سال ۲۰۱۹ - بیشتر یک تعریف است تا یک انتقاد. آنچه این بازی را متمایز میکند، فضاسازی منحصربهفرد و غنی آن در نیوانگلند دهه ۱۹۲۰ است؛ فضایی سرشار از جزئیات دلنشین که شخصیت قدرتمندی به مکانیکهایی میبخشد که آشکارا از آنها الگو گرفته است.

بازیکن در نقش کالوین رفرتی (Calvin Rafferty) قرار میگیرد؛ یک اشغالگر دوستداشتنی که با سیلی ویرانگر و آخرالزمانی از خواب بیدار میشود، سیلی که قرار است در سال ۱۹۲۹ تمام شهر آرکهام در ماساچوست را نابود کند. او تا حدی یک شخصیت کلیشهای داستانهای عامهپسند است: چانهای سرسخت، دو دستش همیشه آماده مشتزدن، و شجاعتی گاه احمقانه. اما لایههای دیگری از شخصیتش هم گاهبهگاه رخ مینمایند. درست مثل مقایسه با رزیدنت اویل، تشبیه او به قهرمانان کلاسیک این ژانر واقعاً یک توهین نیست.
داستان جذاب و کیهانی بازی حول محور یک اکسپدیشن نیمهفراموششده به سرزمین رویاهای سورئال لاوکرفت (Dreamlands) میچرخد؛ سفری که همراه و معشوقه کالوین، فای (Faye)، را به کما فرو برده است. همین موضوع از همان ابتدا اهمیت احساسی و شتاب لازم را به داستان میدهد، چیزی که نویسنده را در نیمه نسبتاً کند ابتدایی فصل اول همراهی کرد. بدون لو دادن جزئیات زیاد، باید گفت The Sinking City 2 بهنوعی گردهمایی چهرههای شناختهشده اسطورهشناسی کتولو است. برخی از این شخصیتهای مهیب بیشتر اشاره میشوند تا کامل به تصویر کشیده شوند، اما طرفداران آرکهام نکات ریز فراوانی پیدا میکنند که خوشحالشان میکند.
روایت داستان شامل چند لحظه احساسی مؤثر و چند پیچش جالب است که ذهن بازیکن را درباره انگیزه برخی شخصیتها درگیر نگه میدارد، اما با وجود مضمون پیچیده و فلسفیاش، دنبالکردن داستان بهطور کلی چندان دشوار نیست؛ یعنی نیازی نیست بعد از پایان بازی، برای فهمیدن پایان به دنبال یک ویدیوی توضیحی در یوتیوب بگردید. با این حال، بازی از پرداختن به جنبههای سنگینتر متافیزیکی آثار لاوکرفت هم عقبنشینی نمیکند و بهخوبی این ایده را جا میاندازد که بازیکن با موجوداتی فراتر از درک انسانی روبهروست؛ در عین حال بهخوبی از برخی جنبههای کهنه و مسئلهدار آثار اصلی لاوکرفت هم فاصله میگیرد.
شهر آرکهام؛ قلب تپنده اتمسفر بازی
محور اصلی بازی، خود شهر آرکهام است که پسزمینهای مرطوب و فرسوده و در عین حال بسیار زیبا برای کاوش و مبارزه فراهم میکند. کار عالی روی بافتها و طراحی صدا در کنار هم اتمسفری میسازند که حتی در گرمای خشک تابستان کلرادو هم پوست آدم را مورمور میکند. تراکم جزئیات ریزی که در گوشهگوشه هر منطقه چپانده شده واقعاً الهامبخش است. هر اتاق هتل ویرانشده یا هر بخش بیمارستان ترسناک، هم حس زندگیشدگی و هم آسیب حاصل از فاجعه جاری را بهخوبی منتقل میکند. کاتسینها و انیمیشنهای چهره همیشه در همین سطح از کیفیت نیستند، اما صداپیشگی نسبتاً قوی در سراسر بازی کمک میکند این محدودیتهای تولید کمتر به چشم بیایند.
هر فصل بازیکن را به مکان تازهای در آرکهام میبرد و هر کدام از نظر حسوحال و طراحی کاملاً متفاوتاند. بازی در خیابانهای غرقشده شهر شروع میشود، جایی که با قایق میان ویرانههای مختلف حرکت میکنید تا در نهایت به یک هتل ترسناک و روحزده برسید. فصل دوم که بهنظر نویسنده ترسناکترین بخش بازی است، در یک بیمارستان متروکه رخ میدهد و نسخه اختصاصی خودش از یک تعقیبکننده غیرقابلکشتن، در سبک Mr. X و Nemesis از رزیدنت اویل، دارد. فصل سوم هم بازیکن را به بازار ماهیفروشان آرکهام (Arkham Fish Market) میبرد که اگر با آثار لاوکرفت آشنا باشید، دقیقاً همانطور که انتظار دارید پیش میرود؛ یعنی به شکلی ناخوشایند و با محوریت ماهی، برای کالوین بیچاره. این پیشروی باعث میشود بازی همیشه تازه بماند و در عین حال زیباییشناسی یکپارچهاش را هم حفظ کند.
«این بازی از پرداختن به جنبههای سنگینتر متافیزیکی آثار لاوکرفت عقبنشینی نمیکند.»

مبارزات؛ ادای دین آشکار به رزیدنت اویل
همانطور که اشاره شد، از نظر مکانیکها، این بازی یک ادای دین آشکار به سبک مدرن و از پشتشانه رزیدنت اویل است. کالوین میتواند مجموعه کوچکی از اسلحهها را جمع کند، اما هیچوقت فشنگ کافی برای از پا درآوردن همه چیز وجود ندارد؛ همین موضوع باعث میشود بازیکن با استرس در کشوها به دنبال هر گلوله باقیمانده بگردد. مبارزه نزدیک هم یک گزینه است، اما چندان مؤثر نیست. درگیرشدن حتی با دشمنان معمولی شبیه زامبی تقریباً تضمین میکند که ضربهای هم نصیب بازیکن شود، به همین دلیل مبارزه نزدیک بیشتر تبدیل به یک انتخاب آگاهانه برای صرف آیتمهای شفابخش بهجای فشنگ شد. کالوین بهاندازه گریس در Resident Evil Requiem آسیبپذیر نیست، اما قطعاً هم در سطح یک قهرمان اکشن مثل لئون اس کندی نیست؛ او تعادل خوبی میان توانمندی و شکنندگی دارد.
کنترلها بسیار شبیهاند. سیستم اینونتوری بسیار شبیه است. دشمنان پایه بسیار شبیهاند. پازلهایی هم وجود دارند که باید سه شیء را برای بازکردن یک در پیدا کنید. میتوانید گیاهان دارویی جمع کنید و از آنها آیتمهای شفابخش بسازید. حتی سیستمی از دستاوردها هم دارد که در حالت New Game+ پرکهای قدرتمندی را باز میکند، تقریباً یکسان با آنچه در نسخههای جدیدتر رزیدنت اویل دیده میشود. باز هم، این یک شکایت نیست؛ وقتی فرمول مدرن رزیدنت اویل بهخوبی اجرا شود جای گلهای نیست، و Frogwares کار قابلتحسینی انجام داده؛ حس میشود این بازی یک وعده اضافه رایگان است تا زمانی که غذای اصلی بعدی کپکام سر برسد.
یک استثنای مهم در قانون کمبود فشنگ این است که برخی نبردهای باس یا نبردهای بزرگ در آرنا، آیتمهای قابلبرداشتی دارند که بهطور بینهایت دوباره ظاهر میشوند (که یک یادداشت درونبازی با توضیحی عجیب درباره خواص فیزیکیشان آن را توجیه میکند) تا در صورت تمامشدن فشنگ، بازیکن گیر نیفتد. این موضوع کمی حس تقلب میداد و از سختی بازی میکاست؛ این بخشها بههرحال جزو کمعلاقهترین بخشهای بازی برای نویسنده بودند، اما خب، میدانید چه چیز دیگری خیلی رزیدنت اویلی است؟ داشتن نبردهای باس که چندان خوب نیستند.
ویژگیهای تازه؛ رونها و تخته کارآگاهی
با همه اینها، The Sinking City 2 فقط یک کاور بند از کپکام نیست. یکی از راههایی که بازی خودش را متمایز میکند، سیستم پرک است که امکان باز و فعالکردن رونهای قدرتمندی را میدهد؛ رونهایی که مثلاً وقتی چراغقوه خاموش است آسیب وارده را افزایش میدهند و به بازیکن پاداش میدهند که بتواند دشمنانی را بزند که حتی نمیبیند. این رونها در چهار سطح قدرت افزایشی عرضه میشوند و نمیتوان قویترینهایشان را در یک بار بازی کامل باز کرد؛ همین موضوع انگیزه جالبی برای شروع دوباره این سفر ترسناک ایجاد میکند.
«The Sinking City 2 فقط یک کاور بند از کپکام نیست.»
ویژگی تازه دیگر، توانایی پیداکردن سرنخهای نوشتاری در سراسر هر منطقه است که میتوان آنها را با رشتههای قرمز بهسبک یک تخته توطئه شخصی سازماندهی و به هم متصل کرد. هر سرنخ به یک گروه تعلق دارد و اتصال درست هر گروه، امتیاز پیشرفت میدهد. برخی سرنخها اشارههایی به اهداف مهم داستان میدهند، در حالیکه برخی دیگر به گنجینههای اختیاری و ارزشمند اشاره میکنند. پاداشها ارزشمند بهنظر میرسند، هرچند برخی از آنها به کمی برگشت به عقب نیاز دارند، حتی اگر خود پازلها چندان مغزسوز نباشند.
میتوان سطح سختی این پازلها را جدا از سختی مبارزات تنظیم کرد، که ایده جالبی است؛ اما در عمل، تنها کاری که گزینه سختتر انجام میدهد، حذف متن هایلایتشده و آیکونهایی است که نشان میدهند کدام سرنخها به هم مربوطاند. نویسنده حتی بدون این راهنماها هم تشخیص ارتباط سرنخها را چندان دشوار ندید، بنابراین حس افزایش سختی از «خیلی آسان» به «آسان» را داشت. یک پازل اختیاری نسبتاً سخت هم بعداً در بازی وجود دارد که واقعاً نیاز به فکرکردن داشت، اما در کل، نویسنده دلش میخواست کارهای کارآگاهی چالشبرانگیزتری در بازی وجود داشته باشد.
یک نکته دیگر اینکه هیچ مکانیک سلامت روان (sanity) در بازی وجود ندارد، که برای یک بازی درباره کتولو کمی عجیب بهنظر میرسد. لحظاتی از تحریف واقعیت در بازی هست، اما هیچوقت این حس به بازیکن دست نمیدهد که واقعاً باید در واقعیبودن آنچه شخصیتش تجربه میکند شک کند. و این خودش کمی ناامیدکننده است.

جمعبندی
با اینکه بسیاری از مکانیکهای پایه و تجربه ترسناک لحظهبهلحظه The Sinking City 2 گریزی از شباهت به یک نسخه بینامونشان از رزیدنت اویل ندارند، این بازی تقلیدی ستودنی از منابع الهامش است. ارائه داستان گاهی محدودیتهای کیفیت تولید را نشان میدهد و کاش عناصر کارآگاهی کمی قویتر و چالشبرانگیزتر بودند. اما رویارویی با دشمنان مهیب در محیطهایی بهشدت الهامبخش، پرجزئیات و بهیادماندنی، درحالیکه منابع بازیکن رفتهرفته کم میشود، یادآور بهترین بخشهای این ژانر بود. در اسطورهشناسی کتولو هیچکس واقعاً به پایان خوش نمیرسد، اما این نگاه تازه و دردناک به دل این جهان مارپیچ، رضایتبخش بود.

دیدگاهها